X
تبلیغات
تنها ترینم من تنهام نزار منو

تنها ترینم من تنهام نزار منو

سلطان غم محمد

كمك به نويسندگان

من نویسنده می خوام هرکس حاضره بهم نظر خصوصی بده بعدشم

نام کاربری که دوست داره بعد اسمش بعدم ایمیلشو برام بذاره یه پسوردم انتخاب کنه تا به جمع نویسندگان بپیونده

این روزها همه به ما نظر میدن شما چطور

هرکس که می خواد با ما تبادل لینک کنه ابتدا مارو با نام

  <<تنها ترینم من تنهام نزار منو >>

 لینک کنه بعد از طریق قسمت نظرات به ما خبر بده

تا ما هم لینکش کنیم

اینم کد لوگوی من برای وبلاگ شما

برای تبادل لوگو حاضرم هرکس دوست داره

 لوگو منو تو وبلاگش بذاره بعد به من خبر بده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد حسين فصاحتي  | 

نامه ی مادر غضنفر به غضنفر !

گضنفر جان سلام ! ما اينجا حالمام خوب است .


اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد . اين نامه را من ميگويم و


جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين


گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند ،


‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند .



وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم .


پدرت توي صفحه حوادث خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي ۲۰ کيلومتري


خانه ما اتفاق ميافته . ما هم ۲۰ کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم .


اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد .


آدرس جديد هم نداريم.. خواستي نامه بفرستي


به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي


را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن


بيان اينجا به همون آدرس گبلي بيان .


آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد .


اوليش ۲ روز طول کشيد ،‌دوميش ۲ روز . ولي اين هفته


دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد . گضنفر جان ،‌آن کت شلوار


نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم .


آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد .


ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توي


کارتن مقوايي برايت فرستادم .


پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز ۲۰۰۰نفر آدم


زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره


سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه


و شب مياد خونه. ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود


دستشويي حالا برگشت .



ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط


اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو


بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است.. بهش گفتم ننه من


که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که


کدوم تيکه رو نپوشي .اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد.


هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر


ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي .


راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود



که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت


زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.


همين ديگه … خبر جديدي نيست .


قربانت .. مادرت .


راستي : ‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم ،


‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود


و اين نامه را برايت پست کرده بودم .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد حسين فصاحتي  | 

امتحان آیین نامه راهنمایی رانندگی - طنز

 

 

1. در پشت سر يه دوچرخه سوار در حال رانندگي هستيد ،قصد گردش به راست داريد ، چكار ميكنيد ؟


الف ـ سرمون رو از شيشه مياريم بيرون ميگيم هوووو يــره مگه كوري برو اونور ديگه .


ب ـ به موازات دوچرخه سوار حركت ميكنيم و يه هو ميپيچيم جلوش تا حالش گرفته شه.


ج ـ پشت سرش يه بوق خفن ميزنيم تا هُل شه و بخوره زمين و بعد از روش رد ميشيد طوري كه مخش بپاشه بيرون


د ـ با ماشين ميكوبيم بهش تا بيفته زمين و بعد از رو مخش رد ميشيم .



2 . از يه خيابان فرعي ميخواهيد وارد خيابان اصلي شويد. چرا بايد بيش از همه مواظب موتور سيكلت سوارها باشيد ؟


الف ـ چون همينجوري سرشون رو ميندازن پايين ميان تو تقاطع .


ب ـ چون سهميه بنزينشون كمتره و گناه دارن .


ج ـ چون خيلي كوچيك هستند و ما ريز ميبينيمشون .


د ـ ممكنه موتور پليس باشه ، بعد آب بيار و حوض خالي كن.



3 . در كدام محل است كه نبايد پارك كنيد ؟


الف ـ پاركينگ طبقاتي رايگان الماس شهر .


ب ـ پاركينگ عمومي پارك ملت .


ج ـ دم در خونه مادر زن.


د ـ دم در خونه مادر شوهر.



4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟


الف ـ براي تاكيد اينكه دو خط موازي هيچوقت به هم نميرسن.


ب ـ به معني اينكه بايد اين دو خط رو بگيري همينجوري بري .


ج ـ يعني اينكه دور زدن ممنوع ولي... يه دفعه ميتونيد دور بزنيد كه حال همه گرفته بشه .


د ـ يعني موش تو سوراخ نميرفت وقتي ميرفت جمعه ميرفت.



5 . وقتي چراغ زرد رو ديديد بايد چه كار كنيد؟


الف ـ اگر حتي 1 ثانيه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگيريد و بريد.


ب ـ اول يواش بريد بعد كه ديديد كسي حواسش نيست بازم گازش رو بگيريد و بريد.


ج ـ يعني چيزي ديگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متاسفم


د ـ هيچ خطري شما رو تهديد نميكنه پس با خيال راحت گازتون رو تا ته بگيريد و بريد.



6 . اين تابلو به چه معناست ؟

الف ـ يعني جاده خودشو لوس كرده و دو رگه اس.


ب ـ يعني جاده مار دارد.....مار هم موش تو سولاخ نميرفت.


ج ـ يعني همچين ترمز كنيد كه خط لاستيكاتون بيفته


د ـ يعني هر چه قدر عشقته لايي بكش!



7 . اين تابلو به چه معناست ؟

الف ـ يعني...اووووه ...بيخيال !


ب ـ يعني....اَ اَ اَ اَ اَ ....ايول بابا !


ج ـ يعني....ها ا ا ا ا .....!


د ـ يعني .....چـــــ......ــــــي ؟! جون من راس ميگي!



8 . اين تابلو به چه معناست ؟

الف ـ ابومسلم سرور پرسپوليسه


ب ـ پرسپوليس سرور ابومسلمه


ج ـ فقط تيم ملي


د ـ هيچ كدوم...فقط كريم باقري!



9 . به هنگام تركيدن لاستيك كدام مورد را بايد انجام بديد ؟


الف ـ مثل زنها جيغ ميكشيد و از پنجره ميپريد بيرون....


ب ـ خونسرديتون رو حفظ ميكنيد و بوسيله يه ستون ماشين رو متوقف ميكنيد( يعني خودتونو ميكوبيد به ستون)


ج ـ فرمون رو بچسبيد و ول نكنيد تا ماشين مثل بچه آدم خودش وايسته.


د ـ چشماتون رو ميبنديد و به خدا توكل ميكنيد!



10 . در حال نزديك شدن به خط كشي عابر پياده هستيد . عابرين منتظرند تا عبور كنند.چه مواردي را بايد انجام دهيد ؟


الف ـ بيخيال عابر بابا....عابر كيلو چنده .بزن برو..


ب ـ با همون سرعت يه دفعه از بغلشون رد ميشيد تا بترسند و شما حالشو ببريد.


ج ـ اگه ديديد خيلي پرروين، ميايد پايين و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جايي كه ميخورن ميزنينشون.


د ـ از كنارشون با سرعت رد ميشيد و بهشون ميگيد : ..{....}...!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد حسين فصاحتي 

مادر زن

 

 

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.

یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.

یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.

دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.

فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.

زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.

امّا داماد از جایش تکان نخورد!!!!

او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.

همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.

فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود:
 «متشکرم! از طرف پدر زنت»
big hugbig grin

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد حسين فصاحتي 

راه بهشت

راه بهشت

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌كشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.
پیاده‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود كه آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خیر، اینجا كجاست كه اینقدر قشنگ است؟»
دروازه‌بان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.»
- «چه خوب كه به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.»
دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بنوشید.»
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خیلی ناامید شد؛ چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز كشیده بود و صورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: روز به خیر
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه‌ایم، من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره كرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر كه می‌خواهید بنوشید.
مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.


مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتید، می‌توانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نكنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود!
- كاملأ برعكس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌كنند. چون تمام آنهایی كه حاضرند بهترین دوستانشان را ترك كنند، همانجا می‌مانند...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط محمد حسين فصاحتي